قهرمان ميرزا عين السلطنه

3388

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حقوقات فلانى را خواهم گرفت . نامهء نايب الحكومه از ديروز حال خوشى نداشتم . محمد على را هم فرستاده بودم پل يارفى و كوشك دشت را درست كند . عصر سوار شده آنجا بروم بين راه ديدم يك نفر سوار كه چطرى در سر گرفته با يك پياده مىآيد . البرز ما تاخت كرده بناى وق و وق را گذاشت سوار مرا ديده پياده شد اما البرز مهلت نمىدهد به مرافعهء زياد سگ را ساكت كرديم . سوار تعظيمى كرده پاكتى داد ديدم از خان نايب الحكومه است كه اگرچه خدمت شما دروغ‌گو و بدقول قلم رفتم اما خدا عالم است تقصير نداشتم . حال هم به عجله مرا حضرت اجل آقاى اقتدار السلطنه خواسته بود شهر رفتم انشاء اللّه خدمت حكومت هم رسيده در باب الموت هم صحبت مىدارم . خواهشمندم به واسطهء التفاتى كه به من داريد اين چند روز را هم حوصله فرمائيد تا بيايم . اعزى ارجمندى كربلائى محسن كدخداى ديكين را فرستادم همراهى فرمائيد راهها و پلها را رعيت درست كند اگر كارى هم باشد در غيبت من رسيدگى كند . گندم بيست تومان آقا را فرستاديم قلعه . خودم رفتم يارفىپل را درست مىكردند ، اما در كمال نااميدى كه به يك سيل منهدم و زحمت ما هدر مىرود . باغ‌ها سبز بود محصول يارفى برعكس جاهاى ديگر خيلى خوب است . سبزيهاى پارسال هم خوب درآمده مگر باقلا كه پائيز كاشتم هيچ‌يك دانه سبز نشده سرما به كلى ضايع كرده است . قدرى اسفناج ، جعفرى ، تره گفتم چيدند . كنگر هم آورده بودند اقلا به نايب الحكومهء ما شب بد نگذرد . ديشب باران خيلى شديدى آمد و تا عصر دنبالهء سيل بريده نشده بود . حاصل رودبار هم امسال خراب است . گندم بيست تومان شده . غروب منزل آمدم جليل نسائى كه جواب كاغذ امير اسعد را برده بود آمد . پالتو ميرزا حسين را كه پائيز تنكابون رفته بود و صفر فراش امير گرفته بود و من حالا نوشته بودم فرستاده كه از يك اسب عربى بيشتر ممنون شدم . براى اين‌كه محبت ايشان را در تنكابون و در الموت ثابت مىكند كه به محض اظهار در صورتى كه چهار ماه گذشته بود فورى مسترد و روانه فرموده بودند . ميرزا حسين كه رقص مىكرد خيلى هم در مكتوب اظهار محبت و شوخى كرده بودند .